قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1803
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال سيصد و بيستم از رحلت خير البشر در اين سال به واسطهء آنكه عبد اللّه بريدى از خراجى كه هر ساله به دار الخلافه مىفرستاد ابا و امتناع نمود ميانهء او و ابن رائق وحشت به هم رسيد و ابن رائق با لشكرى عظيم متوجّه دفع بريدى گشت . چون بريدى از آمدن ابن رائق خبر يافت از مكر و حيلهاى كه در طبيعت او مخمّر بود فى الحال در مقام ملايمت و انقياد درآمده ابن رائق را به طريق مصالحه بازگردانيد . چون ابن رائق به جانب بغداد مراجعت نمود بريدى جمعى كثير از سپاه ديالمه و اتراك را با خود متفّق ساخته ايشان را بر اين داشت كه از ابن رائق ارزاق خود طلب نمايند . چون ابن رائق از اداى مرسومات سپاه عاجز آمد جمعى كثير از اتراك از وى جدا شده به بريدى پيوستند . در اين وقت ، بريدى فرصت غنيمت دانسته برادر خود ، ابو الحسين ، را با لشكرى انبوه به جنگ ابن رائق و تسخير بغداد فرستاد . چون ابو الحسين به حوالى بغداد رسيد ابن رائق به دار الخلافه متحصّن گشت و از جانبين به نصب مجانيق مشغول گشتند . ابو الحسين به شهر درآمده شروع در نهب و غارت كرد . ابن رائق چون طاقت مقاومت او نداشت به اتّفاق خليفه ، المتّقى باللّه ، و پسرش ، ابو منصور بن متّقى ، با بيست سوار بيرون آمده روى به موصل نهادند . ابو الحسين از اين معنى خبر يافته به دار الخلافه درآمد و هركه را در آنجا يافت به قتل رسانيد و دار الخلافه را غارت كرد . ابو الحسين بغداد را آنچنان خراب كرد كه فوق آن متصوّر نبود . و در اين سال ، در بغداد قحطى به مرتبهاى رسيد كه يك كر گندم به دويست دينار سرخ رسيد و يك كر جو به صد دينار رسيد و آخر الأمر ، گندم به سيصد دينار رسيد . القصّه ، چون خليفه ، المتقى باللّه ، با ابن رائق به تكريت رسيدند سيف الدّوله ، برادر ناصر الدّوله ، از موصل به مدد ايشان رسيده بعد از ملاقات مصلحت چنان ديد كه به اتّفاق به موصل رفته ناصر الدّوله را